فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه


ره توشه ها
 
با ما همراه شوید

خوش آمدید
 
نوشته شده در تاریخ شنبه 14 مرداد 1391 توسط alli rezaei

یكی بود، یكی نبود؛ غیر از خدا هیچ كس نبود...



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: بی ذوق، پادشاه، پسر،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 مرداد 1391 توسط alli rezaei

خانم جوانی در سالن فرودگاه منتظر نوبت پروازش بود...



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: داستان، پندآموز،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 مرداد 1391 توسط alli rezaei

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی...



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: لقمان، پسرش، نصیحت،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 30 تیر 1391 توسط alli rezaei

على بن ابراهیم قمى در تفسیر خود در ذیل آیه ((و اتل علیهم نبا الذى آتیناه آیاتنا...)) مى گوید: پدرم از حسین بن خالد از ابى الحسن امام رضا (علیه السلام) برایم نقل كرد كه آن حضرت فرمود: بلعم باعورا داراى اسم اعظم بود...



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: قرآن، باعورا، بلعم، داستان،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 تیر 1391 توسط alli rezaei

روزی بهلول بر هارون وارد شد...



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: هارون، شراب، بهلول،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 تیر 1391 توسط alli rezaei

چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها؛ افراد زیادی اونجا نبودن، 3 نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا 60-70 سالشون بود...



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: ساده، انسانیت، پیچیده،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 تیر 1391 توسط alli rezaei

رویش نمی‌شد توی چشم‌های فرمانده نگاه کند، اما دستان فرمانده، داشت آرامش می‌ کرد. انگار نه انگار که او سرباز بود و مرد مقابلش، فرمانده.



ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی،  عمومی،  داستان و حکایت، 
برچسب ها: حکایت، پدر، پسر، سال ها،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 تیر 1391 توسط alli rezaei

طالوت مردی نیرومند، خوش اندام و قوی هیكل بود. چشمهای درخشان او حكایت از قلبی زیرك و دلی جوان داشت، اما مشهور و معروف نبود، او در دهكده خویش به همراه پدر به دامداری و كشاورزی مشغول بود...



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: سرگذشت، طالوت، حضرت،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 14 تیر 1391 توسط alli rezaei



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: مبارک، تولد،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 12 تیر 1391 توسط alli rezaei

پسر به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشتند .مادرش دعا می کرد که او سالم به خانه بازگردد …



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: نیکی، ما، باز،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 تیر 1391 توسط alli rezaei

روزی دوستی از ملا نصرالدین پرسید: ملا، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی؟...



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 تیر 1391 توسط alli rezaei

صدای نعره شتر!

من با سرعت برای نجات شتر به آن سمت رفتم...



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: نعره، شتر، صدا،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 22 خرداد 1391 توسط alli rezaei



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: آنسوی، پنجره،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 21 خرداد 1391 توسط alli rezaei



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: دوست، قدیمی، دو،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 17 خرداد 1391 توسط alli rezaei

خانم جوانی که در کودکستان با بچه های 4 ساله کار می کرد...



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و حکایت، 
برچسب ها: کودک، مربی، مهد،  
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:6)      1   2   3   4   5   6  

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات